در حال حاضر كم و بیش در حدود دویست هزار نفر زرتشتی در دنیا وجود دارند.
بیشتر زرتشتیانِ گیتی درهندوستان زندگی می كنند كه شمارشان در حدود سد هزار نفر می باشد و به نام پارسی مشهورند.
بیشتر پارسیان در سده نهم میلادی به سبب ستمگری و فشارِ مسلمانهای متعصب ، بناچار خاك میهن خود را ترك و به هندوستان كوچ كردند.
آیه 29 سوره 9 :
« قتال کنید با اهل کتاب، آنهایی که به الله و روز رستاخیزاعتقاد ندارند ... تا آنگاه که درحالت خواری و پستی جزیه بپردازند. »
سوره التوبة (29)
قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیوْمِ الآخِرِ وَلاَ یحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى یعْطُواْ الْجِزْیةَ عَن یدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ
آیه 122 سوره 9 :
« ای اهل ایمان با کافران از هر که با شما نزدیکتر است قتا ل کنید و باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و قدرت و پایداری حس کنند. »
سوره التوبة (123)
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْیجِدُواْ فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ
اكنون نیز، شوربختانه اگر از ایرانیان پرسش شود كه از كیش زرتشت چه میدانند بیشتر آنها پاسخ خواهند داد كه زرتشتیان آتش پرست هستند وهمانند یهودیان و مسیحیان و دیگر كافران، ناپاك میباشند.
هر چند که تبعیض گذاشتن مابین اشخاص بعلت نژاد و باورهای د ینی آنها نادرست ودور از خرد میباشد، اما در قرآن سوره التوبة (28) تنها بت پرستان (مشرکان) را ناپاک نامبرده است.
در كشورهای باختری هم مردم خیلی كمتر به فلسفه زرتشت آشنایی دارند و بیشتر آنها با شنید ن نام زرتشت تنها به كتاب نیچه، فیلسوف شهیر آلمانی، بنام “چنین گفت زرتشت” اشاره می كنند.
بنابر آنچه گفته شده شایسته است این فلسفه یی را كه آئین وفرهنگ نیاكان ایرانیان را تشكیل می داده و چند سد سال در ایران باستان روش زندگی و تمدن را پایه گذاری می كرد، امروزه تا آنجا به فراموشی گرائیده كه كمتر كسی با آن آشنایی دارد.
اكنون كوشش می كنیم كه این فرهنگ كهنسال را بازگو كنیم تا سرشت راستین فلسفه و كیش زرتشت روشنی گرفته و از پیشداوریهای نادرست، كینه توزانه و بی پایه نسبت به كیشی كه بن مایه تمدن ایرانیان باستان بوده، كاسته شود.
آیا نخستین یكتاشناسی كه در تاریخ از آن یاد شده فلسفه است یا دین؟
پاسخ به این پرسش آسان است. چون با اندكی كنكاش در آئین زرتشت می توان دریافت كه این اندیشمند، هیچگاه خود را با كارمایه جهان برین پیوند نداد. او هیچگاه به خود فرنام پیامبری نبسته و هیچگاه وانمود نكرده است كه با پروردگاری كه پهنه كهكشانهایش بیش از20 میلیارد (20 هزار میلیون) سال نوری است نشست و برخاست داشته و یا به گونة ویژهای با او پیوند داشته است. برای اینكه تا اندازهای به بزرگی كهكشانها پی ببریم باید به این نكته اشاره كنیم كه ذره نور در هر ثانیه 300 هزاركیلومتر، بیش از هفت بار دور کره زمین را میپیماید. بنا براین مسافتی راکه ذره نوری دریک سال می پیماید از پندار آدمی بیرون است.
از سوی دیگر برای شمارش عدد 20 میلیارد، دستگاهی مورد نیاز است كه بیش از 500 سال به گونه پی در پی به شمارش بپردازد.
زرتشت هیچ گاه به پیروانش فرمان نمیدهد، بلكه او رهنمود میكند كه هر كس با خرد خود بسنجد تا از این راه به كردار نیك دست یابد و همچنین به آفریدگاری پی ببرد كه جهان هستی را آفریده. بنابر این می توان گفت كه اگر پیامبردستیار پروردگار است، پس زرتشت نه پیامبر بود و نه اینكه اندیشه و آئین او را میتوان “دین” نامید، بلكه زرتشت آموزگار اندیشمندی بوده است كه به یاری خرد خویش به وجود آفرید گار پی برده و از زبان پاك و راست گویش از نشست و برخاست و همچنین از پیام آوردن از پروردگار سخنی نگفته است.
گاتاها سرود چهارم (31) بند 8
ای خداوند جان و خرد،
هنگامیکه با اندیشه خود تورا سرآغاز و سرانجام هستی شناختم.
با دیده خرد تورا دریافتم.
براستی تویی آفریدگار جهان هستی
وتویی سرچشمه اندیشه نیک
زمان و جایگاه زیست زرتشت
در باره زمان و جایگاه زیست زرتشت، به سبب از بین رفتن نوشتارهای وابسته به آن به ویژه پس از تازش اسكندر مقدونی و تازیان و از بین بردن نسكخانههای (كتابخانههای) ایرانیان استوارنامة بایستهای در دسترس نداریم كه بر پایة آن به بازگویی از زمان و جایگاه زیست زرتشت بپردازیم. بنابر این تنها می توان گفت كه در گذشته گروهی از پژوهشگران بر این باور بودند كه زرتشت در حدود شش سد تا هزار سال پیش از زادروز مسیح میزیسته ولی اكنون پژوهشگران دیگر زمان زندگی او را تا چهار هزار سال پیش از زاد روز مسیح گمان می زنند.
زادگاه و جایگاه زندگی زرتشت هم چندان آشكار نیست، ولی گروهی از تاریخ نویسان بر این گمانند كه او در یكی از شهرهای خراسان مانند نیشابور و یا هرات و بلخ زندگی می كرده است. از گاتها كه تنها بازمانده از سرودهای زرتشت است چنین برآورد میشود كه او چون مورد پیگرد روحانیان و سوداگران دینی همزمان خود قرار گرفت، بناچار از زادگاه خود گریخت و به یكی از فرمانروایان آن زمان بنام گشتاسپ پناه برد و پس از چندی او توانست گشتاسب را هم به یكتاپرستی راهنمایی كند.
چرا زرتشت در برابر باورها و رسوم دین همزمان خود میترا شورش كرد و بدین وسیله فلسفه خود را به آگاهی مردم رسانید؟
در سنگ نبشتههای داریوش بزرگ كه اندیشه زرتشتی داشته، اشاره شده كه او “اهورامزدا” را آفریننده زمین و آسمان شناخته و ستایش میكند.
" اهورامزدا"
که آسمان را آفرید، زمین را آفرید، انسان را آفرید، نعمت را برای انسانها آفرید.
به داریوش شاه فرمانروایی سرزمینی را بخشید که بزرگ است،و دارای انسانها و اسبهای نیکوست"
همچنین بنا به گواهی هردوت تاریخ نویس یونانی کتاب 1 بند 131، كیش ایرانیان در آن زمان یكتاپرستی بوده و آنها بت پرستی را نكوهش می كردهاند. بدین گونه انگیزه شورش زرتشت در برابر دین میترا كه پیش از او دین ایرانیان بوده روشن است. زیرا در دین میترا به وجود پروردگار، پی نبرده بودند و همچنین از غربانی كردن حیوانات كه در دین میترا رسم بود بیزار بود و از سوی دیگر او نوشیدن نوشابه مخدر و كرخ كننده “هااوما” كه انسان را از اندیشه نیك باز میدارد و بین پیروان دین میترا مرسوم بود، كاری ناپسند میدانست. به این فرنود زرتشت با فلسفه و آئین خود به مبارزه با دین میترا برخاست.
پایههای كیش زرتشت
زرتشت بنیان آئین خود را بر „اندیشه نیك“، „گفتار نیك (راستگویی) “ و „كردار نیك“ نهاده است.
او با اندیشه توانای خود دریافت كه پایه همه انگیزههای گیتی بر كنش و واكنش (عمل و عكسالعمل) است، زیرا پاسخ هر منش نیكی، دریافت كردار نیكوست. بنابراین در جاییكه مردم در كنار یكد یگر زندگی می كنند اگر به نیكی روی آورند جز نیكی نخواهند دید و اگر به بدی دست بیازند، بدی آنها را در بر خواهد گرفت. پس اگر كسی دست به دزدی و كردار ناهنجار زد نباید در شگفت شود اگر روزی دزدی دیگر چیزی از او برباید و یا به او بدی و زشتی روا دارد.
زرتشت هیچ گاه شایسته ندید خدایی را ستایش كند كه پارهخوار (رشوه ستان) باشد و در روی زمین دستگاه سوداگری به راه بیاندازد و در برابر آنها بخششهایی از بهشت را به آفریدگان خود ببخشد.
آفرید گار او داد و ستد گر و فروشنده و خریدار نیست و نیازی به چاپلوسی بندگان خود ندارد. پروردگار زرتشت اندیشه ساز و رهنمای آفریده گان خود برای برپایی یك زند گی نیك و سرشار از مهر و مهرورزی است. پس به همین انگیزه زرتشت پایه و بنمایه آئین خود را بر اندیشه نیك، گفتار نیك (راستگویی) و كردار نیك نهاده است. و نیز باید دانست كه چون هر كسی در این كیش باید با آزادی كامل به دستیاری اندیشه نیك خود، راه نیك را انتخاب كند و چون فرهنگ و خرد انسان بخش بیشتر اندیشه نیك را در بر میگیرد، از این رو پیروان این كیش باید در آموزش دانش و فرهنگ زمان خود از هم پیشی گیرند. و بدین ترتیب فلسفه و كیش زرتشت پیوسته پیشرو و پویا بوده و در گذشت زمان د چار واپسگرایی و عقب افتاد گی نخواهد شد.
فروهر
یكی ازسمبلهای كیش زرتشت فروهراست، كه بگونه فشرده می توان گفت فروهر روان آدمی است كه پیش از زاده شدن وجود داشته و پس از در گذشتن هم باز خواهد ماند و نباید جایگزین آفریدگارو یا اهورامزدا گردد.
گروهی از نویسندگان گویا نمی خواستند بپذ یرند كه زرتشت بر خلاف بیشتر ادیان برای آفریدگار سیما و پیكری نیا ند یشید و درهیچ بخشی از گاتها از چهره اهورامزدا اسمی نبرده است.
گاتاها سرود چهارم (31) بند 8 می گوید:
“ای مزدا هنگامی كه تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو كردم
و با دیده خرد به تو نگریستم دریافتم
كه تویی سرآغاز و سرانجام همه چیز،
تویی سرچشمه خرد و اندیشه
و تویی آفریننده راستی و پاكی و داور و دادگر همه كردار مردمان”
گروهی از نویسندگان برای خرسندی و برآوردن آرزوی خود، به كیش زرتشت تهمت بت پرستی می بندند و برای این كارازسنگ نبشتههای یك پادشاه دوره ساسانی كه پیش از هزار سال پس از زرتشت زندگی میكرده شاهد میآورند. باید اینگونه نویسندگان ناآگاه را به نوشته هرودت تاریخ نویس یونانی كه در حدود پانسد سال پیش از میلاد میزیسته، رهنمون شد. هردوت در كتاب اول خود در بخش 131 مینویسد:
“در ایران بت سازی و ساختن نیایشگاه و خانه خدا ناشایست بوده و كسانی كه این كار را میكردند از دید آنها مردمی نادان به شمار می آمدند. بنا به اندیشه من ایرانیان برخلاف یونانیها به بتها دلبستگی نداشتند.”
چون در پیكر فروهر دو نیروی “سپنتا مینو” كه نیروی نیكی و “انكره مینو” كه نیروی بدی است كنده كاری شده است گویا از آنها چنین برداشت كردهاند كه این اهورامزدا است كه با انكره مینو در جنگ می باشد. روشن است كه چنین برداشت نادرست كه پایه فلسفه “زروان” میباشد هیچ وابستگی به فلسفه و اندیشه زرتشت ندارد و به آن آسیب میرساند. این همانند آن است كه ناآگاهان در نوشتههای خود پورسینا (ابوعلی سینا) را یك دانشمند تازی میشناسانند، همان گونه كه بیشتر آنها از كندن آبراهه سوئز (كانال سوئز) به فرمان داریوش بزرگ دم فرو بسته و نمیخواهند بپذ یرند كه اندیشه ایرانی در دانش و فلسفه از چنان توانمندی والایی برخوردار بوده است.
"داریوش شاه میگوید: من ایرانی هستم، از مملکت ایران سرزمین مصر را تصرف کردم.
من دستور دادم که این کانال را ، از رود نیل که در مصر جاری است به دریایی که به جهت ایران است حفر کنند.
همانگونه که دستور دادم این کانال حفر شد که تا کشتیها مابین ایران و مصر در حرکت باشند."
شرح سیمای فروهر
چون غیر از كندهكاری سیمای فروهر كه در سنگنبشههای ایران باستان مانند تخت جمشید وجود دارد نوشتهای در این مورد در دسترس نداریم، از این رو بناچار برای باز نمود پیكر فروهر باید از گفتار گذشتگان كه سینه به سینه به ما رسیده بازگویی كنیم.

1- سیمای فروهر كه همانند چهره آدمی است و نمود همبستگی با او را دارد.
2- دو بال در دو سوی فروهر كه دارای سه شهپر میباشد و نشانگر “اندیشه نیك، گفتار نیك و كردار نیك” است كه انگیزه پویایی و پرواز و پیشرفت است.
3- پائین تنه او كه دارای سه بخش می باشد، نمودار“اندیشه وگفتار و كرداربد” استكه نابههنجاریها و زشتیها از آن سرچشمه میگیرد و مایه سرنگونی آدمی میشود.
4- در دو سوی این پیكره دو چنبره دیده میشود كه دو نیروی “سپنتامینو” و “انكره مینو” را بازگو میكند كه نخستین به سوی چهره و دومی در پشت پیكره است و در اینجا باز هم اشاره به این میشود كه ما باید روی به نیكی آورده و به بدی پشت كنیم.
5- در میان تنه و یا دورن فروهر یك دایره وجود دارد كه نمایانگر بیآغازی و بیپایانی روان می باشد.
6- یك دست فروهر به سوی بالاست كه نشانه كوشش برای رسیدن به والایی است.
7- و در دست دیگر او حلقه ای استكه گروهی بر این باورند كه آن حلقه پیمان است و نمودار ارج فراوان پیمان و وفاداری به آن در این کیش است.
در آئین زرتشت، فروهر و یا روان انسان دارای دو نماد خوبی و بدی است و این امر به خوبی بن مایه فلسفه زرتشت را نشان میدهد كه هر كس باید تلاش نماید تا نیروی سپنتامینوی خود را فر و شكوه بخشد و كارمایه “انكره مینوی” را به زیر پا بكشد و با این پیكار دو گونه گان روان خود را فرهی داده تا راه را بر والایی و رستایی مینوی خود بگشاید و پیشرفت نماید و كامیاب شود.
گاتاها سرود سوم (30) بند 3
اینک، آن دو مینوی همزاد که در آغاز،
در اندیشه و انگار پد یدار شد ند،
یکی نیکی را مینماید وآن دیگری بدی را.
شخص خرد مند از ایند و نیکی را برمیگزیند،
وشخص نادان بدی را.
از سویی دیگر چون دایره میان پیكره نشانه جاودانی بودن روان است می توان اینگونه برداشت كرد كه هر اندازه كه آدمیان برای والایی فروهر خود بكوشند پس از درگذشت از این جهان روان آنها از پایگاه بالاتری برای رساییهای خود، دوره نوینی را آغاز خواهد كرد.
بر همین انگیزه است كه ایرانیان باستان پس از درگذشت نزدیكان خویش گریستن و زاری و اندوه را نكوهیده و ناشایست می دانستند. زیرا زمانی كه ما بپذیریم كه فروهر و یا روان دلبندان ما با گذشتن از این جهان دورهای از رسایی خود را پشت سر می گذارند و از پایگاه بالاتر و نوی، راه رستایی خود را می پیمایند باید خرسند و شاد بود نه اندوهگین و گریان، هر چند كه نبود آنانها، مایه تلخكامی و ناگوارایی برای بازماندگان باشد. بدین ترتیب، در فلسفه زرتشت هر كسی بر پایه سرشت فروهر خود پاسخگوی رفتار خویش است.
بر نهاد چنین اندیشه نیرومند و والایی بود كه هیچگاه كوروش بزرگ و یا بیشتر پادشاهان باستانی ایران به گواه تاریخ نه تنها كیش زرتشت را به زور به مردم ندادند و ستمی بر آنان روا نداشتند بلكه باورهای د یگران را هم آزاد گذاشتند و به اندیشه و كیش و آئین آنها ارج نهادند.
گاتاها سرود چهارم (31) بند 11
ای خداوند خرد،
هنگامیکه در آغاز برای ما جسم و جان و وجدان آفریدی
وبما همچنین نیروی اندیشیدن وتوان کارکرد ن وسخن گفتن بخشیدی،
تاهرکس بد لخواه خویش وبا کمال آزادی کیش خود را بر گریند.
همچنین به پیروی ازهمین باورآئین زرتشتی ونیز دستورهای مردمی این بزرگمرد خردمند جهان استكه فرمان نامه هودههای مردمی (حقوق بشر) كوروش بزرگ هنگام گشایش بابل می گوید:
“من به هیچ كس پروانه ندادم كه مردمان را آزار و به شهر ویرانی برساند. من فرمان دادم كه نباید هیچ خانهای آسیب ببیند و نباید به دارایی كسی دستبردی زده شود و سرمایهای به پروره برود و چاپیده شود. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدایان خود آزاد باشند. فرمان دادم كه همه مردم در اندیشه، جا، دین و رفت و آمد آزادند. هیچ كس نباید كسی را بیازارد.”
شوربختانه پادشاهانی هم مانند خشایارشاه هخامناشی وانوشیروان ساسانی هم بوده اند که تحت تاثیر کرپانها (روحانی نمایان) مانند „کارتیر“ آزادی باورهای دینی دیگرانرا زیر پا نها دند
فلسفه جاودانگی زرتشت
به گونهای كه می دانیم بنیاد كیش زرتشت را اندیشه نیك، گفتار نیك (راستگویی) و كردار نیك تشكیل میدهد.
گاتاها سرود هشتم (43) بند 8
سپس گفتم:
منم زرتشت، وتا آنجا که توان دارم د شمن دروغگویان ویاور راستکاران هستم.
ای مزاد،
میخواهم که پیوسته ستایشگرت باشم واز نیروی بیکرانت برخوردار گرد م.
در باره راستگویی ایرانیان باستان در بخش 136 كتاب اول هرودت میخوانیم كه:
“پسرهایشان از سن پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را میآموزند. اسب سواری، تیراندازی و راستگویی”.
و هم چنین در بخش 138 هرودوت ادامه میدهد:
“سخن زشت نمیگویند وهیچ چیز را بد تر از دروغ گویی نمی دانند و پس از دروغ گفتن، وام گرفتن را بد می دانند، زیرا آنها باور دارند هركس بدهكار باشد ناچار میشود كه گاهی دروغ بگوید.”
چون در آئین زرتشت هر كسی تنها با اندیشه نیك خود پاسخگوی رفتار خود میباشد از سوی دیگر اندیشه نیك بیشتر با فرهنگ وابستگی دارد، پس هر گاه پیروان او اگر هم گفتهای از زرتشت یافتند كه با دانش روز ناهمگون بود، باید از انجام آن خودداری كنند و این یكی دیگر از فروزههای پرارج كیش زرتشت میباشد.
به گواه تاریخ و نویسندگان و پژوهشگران آئین زرتشت، بسیاری از غوانین زرتشت كه در باره اخلاق همگانی و پیوندهای انسانها سخن می گوید، پس از گذشت چند هزار سال، اكنون بشریت پیشرو به بایستگی و پایگاه آن پی برده و این در حالی است كه در بیشتر ادیان به آنها ارج و خردمندی داده نشده است. برای نمونه:
1- همسانی زن و مرد كه در گاتها (سرودهای) زرتشت به آن اشاره شده و در تاریخ ایران باستان هم با حكومت و فرمانروایی زنانی مانند پوراندخت به این كشور بارها بازنمایی شده است. در این جا نیكوست كه به واپسین گفتگوی نشست سازمان كشورهای هم بسته (سارمان ملل متحد) كه در پایان سال 1994 میلادی در شهر قاهره در باره “زایش بیاندازه زیاد” انجام گرفت، نگاهی بیندازیم كه سرانجام پس از گفتگوهای فراوان یك راه جلوگیری از این دشواری بزرگ و پیچیده جهانی را “برابری پایگاه زن و مرد” دانستند.
2- پاك نگه داشتن آب و خاك و هوا و آتش نیز یكی دیگر از شیوههای این آئین است كه برای نمونه هرودوت در كتاب اول خود در بخش 138 هم در پاك نگه داشتن آب روان در ایران باستان به آن اشاره كرده است.
ایرانیان هیچگاه در آب جاری و رود خانه ادرار و آب دهان نمیریزند و خود را د رآن نمی شویند، و اجازه نمیدهند که شخص دیگری هم آنرا انجام دهد. آنها به رود خانه ها خیلی ارج میگزارند.
3- در فلسفه و اندیشه زرتشت، از بردهداری و سرسپردگی آدمی كه از لغزشهای ناهمگون برخی دینها است نشانی وجود ندارد.
4- دیگر از روشهای این آئین كوشش و تلاش برای برداشتن فرآوردهها و ناشایست داشتن كاهلی (تنبلی) بوده است كه بارها در گا تها به آن اشاره شده است.
كاهلی و از تلاش دیگران روزی خوردن و مال و منال دیگران را ربودن، سخت نكوهیده و زشت است و هر كس چنین كند ستمكار بشمار میآید و خویشكاری هر كس است كه در برابر چنین ستمگرانی سخت به پای بایستد و نبرد كند و ستمدیده را از دست ستمكار برهاند. هر كس باید از بازوی خویش و به دنباله تلاش خود به خواستههایش دست بیابد و از فرآوردههای كاشته شده خویش بهره گیرد.
گاتاها سرود شانزدهم (51) بند 12
شخصی که بوسیله فرمانروایان فریب خورد،
در دوران زندگی خود، زرتشت اسپنتمان را خشنود نمیسازد،
برای اینکه هر کس با کار وکوشش خود به رسایی میرسد.
دراینمورد باید اشاره کرد، که این راهنمایی بهترین وسیله برای جلوگیری ازتشگیل دولتهای مستبد وخود کامه است. زیرا هرگاه فرمانروایی نتوانست اشخاص کاهل که در پی سرمایه بدون زحمت هستند استخدام کند تا ملت را تحت فشارخود قرار دهد، هیچگاه شهروندان بزیر فشار فرمانروایان نخواهند رفت.
5- همانگونه که اشاره شد، بت پرستی و سنگ پرستی و خانه خشت و گلی پرستیدن كه همه ساخته و پرداخته دست آدمی است، در آئین زرتشت ناشایست است. “خانه خدا”، خانه خشت و گلی دست پرورده انسان نیست، “خانه خدا”، در اندیشه و روان آدمی است.
6- آئین زرتشتی، نه تنها هیچ ستمی را بر آدمیان پذیرا نیست و سخت در برابرش به پیكار برمیخیزد، ستم در برابر جانوران هم نكوهیده و غربانی كردن حیوانات را گونهای تبهكاری آدمی بر جانوران به شمار میآورد.
پایگاه نور و آتش در آئین زرتشت.
در این كیش، زرتشت نور و آتش را كه پاكترین پدیده روی زمین است و به هیچگونه آلوده نمیشود، سمبل اهورامزدا انتخاب كرد و برای آن پایگاهی بلند و پرشكوهی برگزید. به همین دستاویز گروهی از نادانی و یا بد سرشتی وفریبكاری، كیش زرتشت را دین آتش پرستی می نمایانند تابااین انگیزه به اندیشه خود بریكتاپرستی این كیش سرپوش بگذارند. در این گاه باید به این نكته اشاره كرد كه همین نابخردانی كه آئین زرتشت را به آتش پرستی میخواهند آلوده كنند، خودشان به شایستگی نور و آتش باور داشته و به همین فرنود، آنها در “خانه خدای خود” شمع روشن می كنند و هم چنین در كتاب دینی آنها هم، این برگزیدگی شایسته نیز بازگو شده است.
سوره النور
«35» خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن